تبلیغات
یا لثارات الحسین(ع)

یا لثارات الحسین(ع)

تردید نکن تصورش هم زیباست / ایوان حسن(ع) عجب صفایی دارد...


غزلی برای امام حسن(ع)

 

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

نسیم پنجرهء وحی!  صبح زود بهشت

"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو

تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد

شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

 به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟

به راز  عِزّةُ للّه  نقش خاتم تو

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم

که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو

تو کربلای سکوتی و چارده قرن است

نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو

چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست

و سالهاست همین جمله است مرهم تو

هوای روضه ندارم ولی کسی انگار

میان دفتر من می نویسد از غم تو

گریز می زند از ماتمت به عاشورا

گریز می زند از کربلا به ماتم تو


فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو


شاعر : حمید رضا برقعی




طبقه بندی: مذهبی، شعر،
برچسب ها: امام حسن،
[ یکشنبه 22 تیر 1393 ] [ 02:27 ب.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]

حجت‌الاسلام محمدعلی جاودان از اساتید برجسته اخلاق هستند که در طی دوران زندگی و تحصیل حوزویشان از محضر اساتید برجسته‌ای از جمله آیت‌الله حاج آقا مجتبی تهرانی، آیت‌الله خوانساری، آیت‌الله حق‌شناس و علامه عسکری بهره‌مند شده اند.


اطرافمان از افکاری پر است که اگر تصحیح نشود، هیچ وقت به هیچ جا نمی رسیم


ما یک دوستی داشتیم که شهید شد؛ خدا رحمتش کند؛ او می گشت پی اینکه ببیند مشکل کارش چیست تا آن مشکل را برطرف کند تا یک قدم جلو برود؛ من یک اخلاقی دارم که این اخلاق نمی گذارد هیچ وقت به هیچ جا برسم؛ یک کاری می کنم که این کار نمی گذارد هیچ وقت به هیچ جایی برسم؛ من یک فکری می کنم که این فکر نمی گذارد هیچ وقت به هیچ جا برسم.


اطرافمان از افکاری پر است که اگر تصحیح نشود، هیچ وقت به هیچ جا نمی رسیم؛ من یک اعمالی دارم و عادت دارم یک کارهایی می کنم که اینها نمی گذارند من هیچ وقت به هیچ جا برسم؛ جزء اولین و مهم ترین و اساسی ترین طرح های زندگی انسان باید این باشد که بکوشد موانع را از جلوی پایش بردارد.


اگر آن اخلاق را برطرف کنم چه می شود؟ یک مرتبه پرواز می کنم؛ یک فکرهای نادرستی دارم؛ اگر فکرهای نادرستم برطرف شود آن نماز شبی که می خوانم یا هرکار دیگری که می کنم مرا به پرواز درمی آورد؛ اگر آدم فقط یک بار به عمرش پرواز کرده باشد می فهمد که غیر از این است که الان هست.


چرا نمازی که معراج است، معراج نیست؟


چرا نمازی که معراج است، معراج نیست؟ چون من زنجیر بسته ام؛ آن دوستمان که عرض کردم؛ مرد عمل بود؛ مرد عمل بود یعنی به هر قیمتی؛ هرکاری می دانست باید بکند، می کرد؛ مرحوم آیت الله شاه آبادی می فرمودند که شما بذر فهم هستید؛ شما می توانید همه چیز را ببینید؛ می توانید همه چیز را بفهمید؛ پس چرا نمی شود؟ من مشکل دارم؛ مشکلم چیست؟


یک اخلاق بدی است که دارم؛ یک کار ناشایستی است که می کنم؛ ممکن است خودم هم ندانم؛ اگر من یک کار نادرستی می کنم، حتی اگر ندانم هم اثر دارد؛ بعد که مشکلات را برطرف کردیم، دیگر وقت نداریم به عیب های مردم بپردازیم؛ در حدیث هم داریم دیگر؛ اگر به عیب خودش مشغول شود، دیگر وقت نمی کند به عیب مردم بپردازد.
 

سرزمینی هست که در آنجا آفتاب طالع است؛ آنجا فقط رحمت خدا ریزش دارد؛ فقط رحمت خداست؛ مگر هرکسی را زیر خورشید راه می دهند؛ یک درصد ترس بیهوده داشته باشی راهت نمی دهند؛ به مرحوم آقای شاه آبادی عرض کردند که آقا باران نیامده؛ گفت خب نیامده باشد؛ مگر باران رزق می دهد؟ مگر باران رزق این مردم را می دهد؟


خدا رازق است نه باران؛ آنجایی که آفتاب می تابد، مشرکان را راه نمی دهند؛ شما که رفیق و همکلاسی من هستی، شاگرد اول شدی؛ من به اندازه ای که خودم شاگرد اول می شدم، خوشحال هستم؟ یا حتی بیشتر از اینکه خودم شاگرد اول می شدم، برای شاگرد اول شدن شما خوشحال هستم یا نیستم؟ اگر خوشحال نیستم، معلوم می شود که یک سایه ای از حسد درون من هست.


اگر بکوشیم، راه باز می شود


اگر آدم بخواهد یک همچین عیب هایی درون خودش را معالجه کند، وقت می کند؟ وقت نمی کند؛ حالا اشکالش این است که نه ما استادی داریم که بگوید این کار را بکن و آن کار را بکن و نه ما همتش را داریم؛ اگر من با این مجموعه مشکلات از دنیا بروم، چه می شود؟ یک سنگ را که در یک ظرف آب بیندازی، می رود انتهای ظرف و همانجا می ماند؛ اما اگر آدم موفق شود یک عیبش را برطرف کند، عیب دومش را به او نشان می دهند.


اگر بکوشیم، راه باز می شود؛ آنهایی که توانستند عیب های خودشان را برطرف کنند، صدتا پوست انداختند؛ حاج آقای حق شناس می فرمود، استخوان آدم آب می شود؛ استخوان ها، گوشت نه؛ گوشت همه ما در ماه رمضان سه چهار کیلو آب می شود؛ گوشت که چیزی نیست؛ استخوان آب می شود.


آیه 29 سوره مبارکه مومنون: «رَبِّ أنزلـْنی مُنزَلا مُّبارَکا وَأنتَ خـَیْرُ المُنزلینَ » بچه های حاج آقای بهجت می گفتند هروقت آقا وارد می شود، حالا نمی دانم درون اتاق یا وقتی وارد خانه می شد، این دعا را می خواند؛ یک کاری کنیم حواسش پرت شود؛ همین طور ایشان را به صحبت گرفتیم.


ما می گفتیم و آقا هم جواب می داد؛ وارد اتاق که شد باز دعا را گفت؛ حواسش پرت نشد؛ می شود یک وقتی بشود که آدم هیچ وقت حواسش پرت نشود؛ اگر عیب هایش برطرف شده باشد، هیچ وقت حواسش پرت نمی شود؛ در نماز هیچ وقت حواسش پرت نمی شود؛ در کارهایش هیچ وقت حواسش پرت نمی شود؛ بلا از جان آدم رفع می شود.

 




طبقه بندی: خودسازسی،
برچسب ها: اخلاق، نماز،
[ شنبه 7 تیر 1393 ] [ 01:35 ق.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]


به  نام  نامی سر ، بسمه‌ تعالی سر

بلند  مرتبه   پیکر ،  بلند  بالا  سر

 

فقط  به تربت اعلات ، سجده خواهم کرد

که  بنده‌ی تو  نخواهد  گذاشت، هر جا  سر

 

قسم  به معنی   لا یمکن الفرار   از عشق

که پر شده است جهان ، از حسین سرتاسر    ...


بقیه در ادامه ی مطلب...


 



ادامه مطلب

طبقه بندی: امام حسین، شعر،
برچسب ها: امام حسین، محرم، کربلا، تربت، حرم، روضه، حمید رضا برقعی،
[ جمعه 1 آذر 1392 ] [ 01:41 ب.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]


پیچیده شمیمت همه جا ای شه بی سر


چون شیشه ی عطری که سرش گم شده باشد...




طبقه بندی: امام حسین، شعر،
برچسب ها: شمیم یار، روضه، امام حسین، شه بی سر، عطر سیب، عاشورا، محرم،
[ چهارشنبه 22 آبان 1392 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]

ایت‌الله اراکی فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت.

پرسیدم: چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟با لبخند گفت: خیر!

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟گفت: نه.

با تعجب پرسیدم: پس راز این مقام چیست؟

جواب داد: هدیه مولایم حسین است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت: آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می‌رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم: میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد ... آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت : به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم.


در ان نفس که بمیرم در ارزوی تو باشم...حسین جان


منبع : جا م نیوز





طبقه بندی: امام حسین،
برچسب ها: امیر کبیر، ایت اله اراکی، امام حسین، محرم،
[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 12:38 ق.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]

دوباره شهر مدینه غروبی از غم شد

که آتشی به در خانه باز مَحرم شد

به پشت این در خانه چه ازدحامی شد

دوباره حَجمه ی دشمن به فکر ماتم شد

دوباره دست غریب مدینه بسته شد و

به پشت مرکب دشمن دوید هی خم شد

همیشه پشت سواری غباری برجا هست

میان آن همه طوفان علی مجسم شد

به زیر پای غریبی لباس او می رفت

«زمینه های زمین خوردنش فراهم شد»

زتازیانه ی دشمن کبود پیکر او

هلاک روضه ی زهرا ، شبیه آن هم شد

صدای ناله جعفر ضعیف ، یازهرا !

به محض فاطمه گفتن شکنجه محکم شد




طبقه بندی: شعر، مذهبی،
برچسب ها: امام صادق، غریب مدینه، مکتب شیعه،
[ شنبه 9 شهریور 1392 ] [ 09:53 ب.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]

شخصی پشت سر دیگری غیبت می کرد. 

پیری او را گفت: تو هرگز به جنگ دشمنان رفته ای؟ 

گفت: من حتی از خانه و محله خود بیرون نرفته ام تا چه رسد به جنگ با دشمنان.

 پیر گفت: وای بر تو که دشمنان از دست تو آسوده اند ودوستانت آزرده.

سعدی

 




طبقه بندی: خودسازسی،
برچسب ها: سعدی، غیبت،
[ سه شنبه 15 مرداد 1392 ] [ 02:50 ب.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]


چشمم دچار گریه ی بی انتها شده

دریا شده ، به غصه و غم مبتلا شده

یاد توام ، به یاد تو از سال شصت و یک

یک زینبیه در دل تنگم بنا شده

چشم مزار داشتنت را نداشتند !

وهابی است و فتنه دوباره به پا شده

بانو خودت بگو چه شده ما شنیده ایم

پای حرامیان به حریم تو وا شده

دیروز خیمه ی تو و امروز مرقدت

این روز ها دمشق شما کربلا شده !

 




طبقه بندی: مذهبی، شعر،
برچسب ها: مدافع حرم، حضرت زینب، دمشق، کربلا، زینبیه،
[ دوشنبه 31 تیر 1392 ] [ 07:22 ب.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]

شخصى محضر امام زین العابدین(ع) رسید و از وضع زندگیش شکایت نمود.

امام(ع) فرمود :

بیچاره فرزند آدم هر روز گرفتار سه مصیبت است که از هیچ کدام از آنها پند و عبرت نمى گیرد. اگر عبرت بگیرد دنیا و مشکلات آن برایش آسان مى شود.

مصیبت اول این که ، هر روز از عمرش کاسته مى شود. اگر زیان در اموال وى پیش بیاید غمگین مى گردد، با این که سرمایه ممکن است بار دیگر باز گردد ولى عمر قابل برگشت نیست.

دوم  هر روز، روزى خود را مى خورد، اگر حلال باشد باید حساب آن را پس ‍ بدهد و اگر حرام باشد باید بر آن کیفر ببیند.

سپس فرمود: سومى مهم تر از این است .گفته شد آن چیست؟

امام فرمود :

هر روز را که به پایان مى رساند یک قدم به آخرت نزدیک شده اما نمى داند به سوى بهشت مى رود یا به طرف جهنم.


برچسب ها: امام صادق، پند و عبرت، مشکلات دنیا، مصیبت، اخرت،
[ دوشنبه 17 تیر 1392 ] [ 12:05 ب.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]

پارسایی بر کنار دریا بود و زخم پلنگ داشت و با هیچ دارویی خوب نمی شد و مدت ها از آن رنجور بود و دم به دم شکر خدای تعالی همی گفت. پرسیدندش که شکر چه می گویی. گفت: شکر آن که به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.
گلستان سعدی

 




طبقه بندی: خودسازسی،
برچسب ها: شکر خدا، مصیبت، معصیت، گلستان سعدی،
[ سه شنبه 11 تیر 1392 ] [ 02:37 ب.ظ ] [ وحید ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7

درباره وبلاگ

امام جعفر صادق (ع) میفرمایند:
...یاران مهدی مردانی هستند پولاد دل و همه وجودشان یقین به خدا مردانی سخت تر از صخره ها....
این مردان تنها از خدا میترسند وفریاد (لا اله الا الله) آنان بلند است.
و همواره در آرزوی شهادت و کشته شدن در راه خدایند. شعار آنان:((یا لثارات الحسین)) است.
بحار الانوار ج52 ص308
نویسندگان
آمار سایت
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
روزشمار محرم عاشورا